تبليغاتX
نوشته های یک آدمک بی صورتک


نوشته های یک آدمک بی صورتک

نوشته های یه آدمک بی صورتک

روبرویم ایستاده بود: صورت استخوانی، رنگ پریده


و چشمان خسته و بی روحش نشان از رنج بزرگی داشت...


بی اختیار به یاد درد دو رنج های موجود در کشورم افتادم، به خودبالیدم که در

آتش این بدبختی ها  نسوختم.

 


وقتی دستم را جلو بردم تا صورتش را لمس کنم دستم به

آینه خورد...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:22 توسط نون.ر.گاو.سین| |

داشتم تو خیابون قدم می زدم و به  نامزدم فرشته  فکر می کردم ٬ به آخرین باری که هم دیگر رو دیده بودیم .... چه قدر با اون نگاه معصومانه اش زیبا شده بود٬ همینطور که تو افکار خودم قوطه ور بودم خیلی اتفاقی یه آقای ریز نقشی جلوم رو گرفت و گفت:

- سلام آقای ....

- صالحی هستم٬ بفرمایید فرمایشی بود؟

- سلام آقای صالحی یه چند تا سوال ازتون داشتم...

- بفرمایید

با کمی من و من در حالیکه گلوش از اضطراب خشک شده بود و یه ترسی تو چهرش بود به من نگاه کرد و گفت : هیچی می خواستم بدونم این مزدایی که دم خونه پارکه مال شماست؟؟

تو دلم بهش گفتم یعنی پرسیدن این سوال این قدر استرس زا بوده ؟؟ یا قیافه ی من ترسناکه؟؟!!در جوابش گفتم : آره مال خودمه ؟ چطور مگه؟؟

- هیچی ، راستش خیلی وقته قصد خریدن مزدا دارم اما قیمتش تو دستم نبود ، راستی شما تو همین ساختمون زندگی می کنین؟؟

"این سوالا چه معنی می تونه داشته باشه؟؟به اون چه ربطی داره که من اینجا زندگی میکنم یا نه؟ یا قیمت ماشینتون چنده؟!! عجبااا!!!!"

گفتم: نخیر من ساکن این شهر نیستم،اینجا هم خونه ی دوستمه... فرمایشه دیگه ای هم مونده؟؟

گفت: ببخشید مزاحمتون شدم اما یک سری سوال در مورد ماشینتون ازتون دارم که الان وقتش نیست فردا می یام. فعلا خداحافظ.و سپس با عجله رفت

تو دلم گفتم: آخه سوال پرسیدن در مورد ماشین این همه من و من داره؟؟!!!نکنه ....موضوع بر میگرده به روزی که فرشته اومده بوده پیشم که تو نوشتن پایان نامه اش کمکش کنم.

 وای خدا نکنه فکرم درست بوده باشه...؛

Me, Myself And My Assistant

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:23 توسط نون.ر.گاو.سین| |

این روزا تمام سعیم رو میکنم که فقط به درسم فکر کنم و افکار حواشی رو همونطور که از اسمش مشخصه همون حاشیه جاااا بذارم ...

اما منم دیگه... نمیتونم فقط به یک چیز فکر کنم ...

 

بی پرده بگم باز دارم کم می یارم...

می پرسی چرا؟!!!!!

چون نمیتونم عین بقیه باشم و عین اونا فکر کنم...

-خوب نباش

خوب افکارم رو مسخرم میکنن.وقتی بر میگردم به دوستم میگم فلان اعتقاد مسخرست بر میگرده به من میگه دختر این رسمه ه ه ه ! من چی اخه جوابشو بدم؟!!!

- یادت باشه گالیله رو ۱۰۰ برابر تو مسخره میکردن. پس به خودت شک نکن آدمک بی صورتک همینطوری بی صورتک و پاک و معصوم باش نازتری...

امروز میخوام یه لینک از آهنگ های Evanea Scence  رو براتون بذارم اگه دوست داشتید دانلود کنین

Listen to The Rain

بر عکس بقیه ی آهنگ هاش که توش جیغ میکشه و راک هست این آهنگش خیلی آروم و حالت روحانی داره. عاطفه جونم حتما دانلودش کن ...

Whisper

این آهنگم خیلی خیلی زیبا و پر معاست اما کاملا راکه

امیدوارم دوست داشته باشید

پ و ن : در اخر به این نتیجه رسیدم که خودم باشم و خودم افکار خودم رو دوست داشته باشم خدا رو چه دیدی شاید منم  با این افکارم بنیانگذار یک رسم و رسوم جدید بشم 

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 13:43 توسط نون.ر.گاو.سین| |


شهوت



 

 

 

 

حسادت


شکم پرستی

 

حرس و طمع

 

 

تنبلی

 

 

غرور

 

http://www.parsianpix.ir/dl/pic/sin/006.jpg

 

خشم

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:2 توسط نون.ر.گاو.سین| |

 

http://lostpic.files.wordpress.com/2008/11/lostlogo.png

در حال وبگردی بودم که در وبلاگ یکی از دوستان به ناگه چشمانمان به پوستر فیلم لاست منور شد

به یک آن چنان ذوقی کردم انگار عکس فامیل های خودم رو تو وبلاگ دیدم....

اینم همون عکسیه که با دیدنش کلی ذوق کردم.

http://lostpic.files.wordpress.com/2008/11/lost-cast-12.jpg

 

آخی هیچ وقت اینجوری کنار هم ندیده بودمشون.

میدونین لاست از بس طولانی شده و من رو هم با خودش کشونده تو ماجرا من رو هم جزئی از اعضای این جزیره کرده...اینه که خیلی دوستشون دارم و هزاران هزار باریکلا به نویسنده ه ی خلاقش می گم که این قدر خوب و ظریف همه چی رو به هم ربط می ده.

حالا سریال گمشدگان داره تموم می شه سریال فرار از زندان داره مد  می شه.

واقعا قشنگه

http://lostpic.files.wordpress.com/2008/11/lost-cast-11.jpg

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 21:23 توسط نون.ر.گاو.سین| |

گفتم : بگم

گفت : نگو

گفتم: همه متحیر می مونن

گفت :دنبال دردسری؟؟

گفتم: نمی خوام فقط خودم اینو بدونم

گفت: این افسانه ی شخصی توست...

گفتم:که به حقیقت برسم؟؟

....

www.hamtaraneh.com

میدونی آدم ظرفیت بالایی واسه بدی داره کاش همونقدرم ظرفیت واسه خوبی داشت

اصلا انسان با این نفس سرکشش چه نیازی به شیطون داره؟؟؟؟بیچاره.....

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 12:29 توسط نون.ر.گاو.سین| |

 

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

شراب خواستم...

گفت : " ممنوع است "

آغوش خواستم...

گفت : " ممنوع است"

بوسه خواستم...

گفت : " ممنوع است "

نگاه خواستم...

گفت: " ممنوع است "

نفس خواستم...

گفت : " ممنوع است "

...

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،

با یک بطری پر از گلاب ،

آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد  با هر چه بوسه ،

سنگ سرد مزارم را

و

چه ناسزاوار

عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،

نگاه می کند و

در حسرت نفس های از دست رفته ،

به آرامی اشک می ریزد .

...

تمام تمنای من اما

سر برآوردن از این گور است

تا بگویم هنوز بیدارم...

سر از این عشق بر نمی دارم

 پ و ن : " خودمونیما خیلی از باید ها و نبایدهای زندگی ساخته ی خود بشره نه کسه دیگه...

با خودمون فکر می کنیم و در آخر به این نتیجه می رسیم که چون خدا گفته این خوبه و این بد پس عاشق شدن یک چیز ممنوعه است... ولی لشتباه می کنیم هر باید و نبایدی در موقعیت زمانی و مکانی خودش تعریف می شه و یک چیز مطلق نیست چون ما تو دنیای دو قطبی زندگی می کنیم و همه چیز نسبیه

در حالیکه نباید یادمون بره که خدا خودش عشقه مطلقه پس عاشقه عاشق هاست.

 به قول شاهکار بینش پژوه: "" خدا دوست دارد لبی که ببوسد     نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

                                       خدا دوست دارد من و تو بخندیم      نه در جاهلین بژوسیم بگندیم

اتفاقا جناب آقای پائولو کوئیلو هم گفتند که : روز جزا خدا ما رو به خاطر بدی هایی که کردیم مجازات نمی کنه  بلکه ما رو به خاطر خوبی ها و محبت هایی که می تونستیم انجام بدیم و دریغ کردیم مجازات می کنه.

پس تا فرصت هست همدیگر رو دوست داشته باشین و به هم بگین که هم دیگر رو دوست دارین.

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 14:1 توسط نون.ر.گاو.سین| |

سلام  رفیق من ...

سلام ای بی نام هزار نام

vz5t3g02muhoxriccvm9.jpg

یک سال از قاطی شدنمون می گذره

ممنونم ازت که ماه رمضون پارسال بزرگترین هدیه ی عمرمو بهم دادی...

تا ۶ ماه مات و مبهوت قدرتت شده بودم  ....

زیر این عظمت خورد شدم

۱۲ ماه من رو از این دنیا غافل کردی...

دیدی کنکور قبول نشدم  

آخه همون اول گفتی من یا دنیا؟؟؟

منم گفتم خوب معلوممه که تو...

و عشقبازی من و تو شروع شد

دوستت دارم خدااااااااااااااااا

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:49 توسط نون.ر.گاو.سین| |

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:33 توسط نون.ر.گاو.سین| |

پرویز شاپور گفت: (( به رستورانی رفته بودم. پیشخدمت را صدا زدم و گتم : من که شوید پلو نخواسته بودم چرا برایم شوید پلو آورده ای؟ ))

پیشخدمت گفت : (( قربان این شوید پلو نیست . موهای سبیل خودتان است که توی برنج افتاده))

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 18:36 توسط نون.ر.گاو.سین| |


Design By : Night Skin

جمــع دختــرونه